تبليغاتX
ساز ایرانی
ساز ایرانی

ساز مهندس ساز!

همه دوستان اهل طرب کم و بیش در جریان برگزاری اولین نمایشگاه آثار صوتی و شنیداری مرتبط با موسیقی هستند.

مطلب پیش رو پیرامون کم و کاستی های این نمایشگاه از فضای کوچک سالن تا نبودن کسانی که باید بودند و... یا حتی اندک نکات قابل توجه مانند مناظره بین اساتید کیانی و علیزاده و.. نبوده و پیرامون اتفاقی که است. به اصطلاح نو آورانه در ساخت ساز سنتور .

سنتور آلتره:!!!!

بسی افسوس به حال کسانی که ساخت ساز را با سیم کشی برق و تعمیرات گیربکس ماشین اشتباه میگیرند.حیف که به علت گذشت چند روز از نمایشگاه اسم استاد مورد بحث را به خاطر نمی آورم ولی حالات عجیب و غریبی که بعد از شنیدن صدای سنتور مورد نظر در وجود خود احساس میکردم تا آخرین لحظات عمر در خاطرم میماند.

عجب حس غریبی بود ! واقعا تا آن روز آنچنان احساس تهوع شدیدی را که همراه با خنده ای انفجار گونه در سراسر وجودم موج میزد تجربه نکرده بودم.

صدایی که تن مرحوم ناظمی هم از شنیدنش در قبر لرزید (خندید!).

در غرفه مربوطه آقایی با کروات نشسته بود (حضرت استاد!)و آقایی هم بال بال زنان در حال قانع کردن مراجعان بود تا اثبات کند که صدای این سنتور به مانند صدای آن سنتور هاست که هر چه بنده پرسیدم که:

ببخشید آقا کدوم سنتور ها؟

ایشون جوابی ندادند.

نوبت به بنده رسید تا چند لحظه وقت اساتید را تلف کنم.

در مورد پل گذاری سنتور ابداعیشون پرسیدم .جواب دادند:

آقای مهندس(با دست به حضرت استاد اشاره کردند) یک سال تمام روی پل گذاری سنتور هاشون کارکردند تا صداش به صدای سنتور های طبیعی نزدیک بشه.(و من تازه فهمیدم که سنتور هم مانند الیاف طناب به دو نوع طبیعی و مصنوعی تقسیم میشود.)

در یک لحظه نگاهم به گوشه غرفه ایشان افتاد و سنتور های به قول حضرات اساتید طبیعی(غیر آلتره )سخت استاد را دیدم که تازه فهمیدم چه خبر است .واقعا برایم جالب بود که بدانم اگر مثلا آقای محسن راسخ ساز, ساز صفحه رویی ساز ساخت ایشان را می دید به چه حالتی می افتاد ؟!

وقتی که گفتم :

ببینید وقتی که ساز شایسته ای مانند ساز های مرحوم ناظمی یا سازهای آقای راسخ چند سالی نواخته میشوند و اصطلاحا به پختگی میرسند میگن حتی اگر که خرکی از خرک های ساز کج هست هم صافش نکنید چون صدای اون خرک دوباره کر میشه(عملا چوبی که در زیر خرک قرار میگیره خام و عمل نیامدست)

دیدم که چیزی شبیه به دود( دقت کنید شبیه به دود!) از بالای سر ایشان در حال عبور است و گفتند:

من اصلا به این چیزاش فکر نکردم .

مخلص کلام:

بار ها به خاطر میارم که از بسیاری از اسانید شنیدم که میگفتند برای نو آوری اول باید قدیم تر ها رو شناخت.

آدمی که حتی نمیدونه که هیچ ساز ساز ابلهی چوبی رو که گره 5 سانتی در وسطش هست برای صفحه ساز استفاده نمیگنه چه طور میخواهد سنتور جدیدی خلق کند.

دوستان قبول کنید ساز سازی با سیم کشی ساختمان تفاوت دارد.

یا حق

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 16:3 |

                          

                     

 

پیش در آمد:

سال ها فکر به این که چرا دنیای پیرامون دائما در حال دگرگونی است و آدمی مجالی برای اخت شدن با مجهولات و معلومات اطراف خود نمیابد ذهن جویایم را می آزرد. آدم هایی را می دیم که در مقابل موج نو گرایی ساری و جاری در جامعه بی هیچ مقاوت و حتی نگاهی به پشت سر با سریع ترین سرعت ممکن حرکت میکنند و در مقابل انسان هایی که به شکلی عجیب در مقابل نو گرایی ایستادگی .

دراین وانفسا می دیدم که هر دو موج دائما در حال تکرار حرف هایی هستند که خود بار ها تکرار شده است.

بارها در مقابل کسانی که موسیقی ایرانی را به کم تحرکی .سکون و حتی بی انرژی بودن متهم میکردند . حرفی برای گفتن و نمونه برای ارائه نداشتم و ردای تسلیم را بالا میبردم.چرا که دوستان نه از عمق هنر شرق چیزی درک کرده بودند و نه حوصله ریاضت کشی چند ساله برای درک آن.

به هر حال در زمانی که دیگر از شنیدن و نواختن قطعات اساتید معاصر خسته و دلزده شده بودم چرا که باز هم تکرار و تکرار و باز هم تکراری ملال آور. و تمام لذتم در چرخ زدن در موسیقی قدیم و اندکی هم موسیقی آوازی معاصر خلاصه میشد. آلبومی به نام زبعد ما ما مننشر شد.

گروه سنتور نوازان و سیامک آقایی .

                     

فضای مسموم و خاک الود وبلاگ های موسیقیایی بود که از این فضای مجازی دور شدم و اندک انگیزه خرید و گوش سپردن به آثار جدید نیز از من دور شد. هر چند که عملا آثار جدید چنگی هم به دل نمیزد .و از آن طرف میدیدم که جز عده معدودی که دائما از سر و کولشان در حال صخره نوردی و بالا رفتن هستیم .عملا از کس دیگری نباید حرف زد چون بعضی ها ناراحت میشوند و فراموش کرده اند که دسته اول سال هاست که دنیای موسیقی را بدرود گفته اند و عالم هنر همیشه با تک ستاره هایش زنده است و مثل هر عرصه دیگری تک ستاره ها هر چند سال یکبار عوض میشوند.

در حالی که دور تا دور خود را غرق در سکونی عجیب می دیدم و دچار سرگشتگی شدیدی بودم که تا ما برسیم چه کسی حرکتی میکند. حرکتی دیدم بس شگرف به نام ز بعد ما.

که حس و انرژی عجیبی بود در هجوم گسستگی های روحی من بی قرار.

به هر حال زمانی به نوشتن مشغول شدم که همه شنیدند و دیدند و من دیگر به تعریف و تبلیغ متهم نخواهم شد.

نوشتم چون من به مانند عاشقی که به معشوق نیاز دارد در حالی که معشوق به او بی نیاز است عاشق چیزی شدم که که نیازی به حظور من ندارد.

در آمد:

فی الباب موسیقی ز بعد ما:

1- درود به شرف پاک کسانی که شجاعت ارائه اولین اثر رسمی گروه خود را به صورت تصویری به خرج داده اند.

2-ساز بندی این اثر اولین چیزی است که جلب نظر میکند. گروهی متشکل از 5 سنتور.

این که چطور 5 ساز با این حجم صوتی در کنار هم مینشینند و نتیجه حاصله صوتی با این سنوریته است چیزی است که تنها راه یافتن پاسخ آن شنیدن و دیدن ز بعد ما است..

3-گاهی به دو نوازی های سنتور گوش می سپردم و می دیدم که مطلب حاصله زیباست و گاهی پیچیده ولی تک تک خطوط نه زیبا بودند و نه پیچیده.

ولی در این اثر با 5 خط صوتی .اگر نگوییم تک تک خطوط زیباست حداقل پیچیده است و در کنار هم به نتیجه ای زیبا انجامیده است.

4- موسیقی ایرانی از نظر صداهای باس فقیر است . عملا بم ترین ساز ما عود بوده که آن هم نمیتواند چندان جبران ما فات کند. در گروه سنتور نوازان , سنتور باس به معنای واقعی کلمه به کار رفته است . شخصیتی مجزا نه این که ملودی نوازی صرف ولی با صدایی بم تر.

5-مبحث به ساز ها رسید . حیفم آمد نگویم که تمام ساز های مورد استفاده تحت تاثیر چند سال تمرین گروه به این تکامل رسیدند.ساز های 11 خرکی که ابعاد وصدادهی خاص خود را دارند.

6- قسمت هایی از اجرا با آوازی همراه بود که به نظر نگارنده عملا مد گردی خاص خود را داشت . نه تونیک و فواصل مشخص موسیقی ایرانی .هر چند که عملا جز فواصل موسیقی میهنی هم نبود.

7- چیز جالبی که در این اثر شنیدم ولی در بسیاری از قطعات و ملودی های چند صدایی نبود . چیزی بود که اساتید قدیم از آن به نام حال یاد میکنند. حالی که نمیدانم از صمیمیت و یک دلی اعضای گروه بود یا از دغدغه گروه برای اجرای موسیقی .شاید هم از هر دو.

  ۸-کوک این تعداد قابل توجه سیم   به تنهایی به اضافه تعداد ۵ سنتور با این تعداد سیم (هر کدام ۸۸  سیم و در مجموع ۴۴۰ سیم)  با این دقت از نکات قابل توجه اثر بود.      

                                                                                                                 

۹- در انتها بعد از بیان تاثیر ناشی از مصیبت وارده به مردم زلزله کشیده بم و زرند(که اثر به آنان تقدیم شده است) و به اوج رساندن این بیان (قطعه واقعه) امیدی به آینده و روشنی نوید داده میشود. قطعه انتهایی که فضا را کم و بیش متفاوت میکند. عملا قطعه ایست با ساختار موسیقی ترنس. باور این که از سازهای ایرانی این جنس موسیقی را میتوان استخراج کرد برایم سخت بود. نکته ای که اتفاق افتاد و روشنایی را نوید داد.

لازم به ذکر میدانم که تمام کلمات بالا حرف های نگارنده بود. نگارنده ای که نظرش با شنیدن این اثر به موسیقی چند صدایی عوض شد.(بهتر است اطلاعات مندرج در دفترچه داخل بسته اثر را بخوانید تا با صحبت ها و دغدغه های سیامک آقایی آشنا شده و نکات موسیقیایی این اثر را بهتر درک کنید)

                        

یا حق

نمونه های تصویری اثر:

                                 واقعه

شالی زار                                                     گریز

                                   6/1

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 11:58 |
شاید وقتی دیگر

                              آسمان آبی شد

 

                                                  یا حق

(خوبی و بدی دیدین حلال کنید.بنا به مشکلاتی که در حال دست و پنجه نرم کردن با هاشون هستم یه چند وقتی شایدم سالی  یا شایدم قرنی نیستم ولی یه روزی دوباره میام.)

جوابیه از طرف مخاطبان:

میخوایم سد صال شیاه نیای!

یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 13:31 |
کاشکی ما هم از این سید ها داشتیم!

یه آقایی هست به نام سید طه رسولی .

دوستانی که اهل گیم و این چیز ها باشند با ایشون اشنا هستند.

یه متخصص واقعی در مورد بازی های کامپیوتری .

همیشه اطلاعات به روز داره و فوق العاده  تخصصی بازی ها رو بررسی میکنه.

حالا فکر میکنید در مقابل همچین آدم هایی  ما چی داریم؟

هیچیییییییی!

ببینید:

نویسنده های موسیقی ۲ دسته هستند:

۱. کسانی که خبرنگاری خوندند

۲. نخوندند

در عمل نتیجه کار هر دو دسته چندان فرقی نمیکنه.

یعنی چی؟

یعنی این که  یه نگاه به مطالب  مندرج در نشریات غیر تخصصی بندازید .میبینید که جز مشتی مزخرف چیزی نیست.

مطالبی که یه مشت الاف در موسیقی میشوند استاد و یک مشت استاد نه چندان میشوند: خدا !!

در برهه های کوتاهی که با اهالی مطبوعات در حوزه بالا روابط کمی داشتم (البته با ۶ نفر به طور اخص)

چیزی که دیدم آدم هایی هستند که لزوما تخصصی ندارند و چیزی هم نمیفهمند.

از مطالبشون کاملا مشخص هست.

از فضای اندکی که به موسیقی در صفحات هنر این نشریات اختصاص داره گذشته ما با مشتی انسان الکی خوش که به هر کس که بهشون نگاه کنه میگن استاد  روبرو میشیم.

واقعا میشه گفت هیچی ندارند که بگن.

من واقعا نمیفهمم که کسی که تا قبل از استخدام حتی اسم ابوعطا  و دشتی رو هم نشنیده چطوری میخواد در مورد موسیقی بنویسه و کسانی هم که شنیدند  آنقدر اوت هستند که اگر هم نمیشنیدند چندان فرقی نمیکرد.

 این مطلب رو  فوری نوشتم و وقت کافی نداشتم تا جمله بندی ای رو که در ذهنم بود بنویسن ولی در مورد نشریات تخصصی مطلب درست و در مونی دارم که به موقعش مینویسم.

یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 13:51 |

مستضعفی بگفتا صاحبدلان خدا را!

 

در زندگی امروزه ما هممون با یک سری چیزهایی  سر و کار داریم  که صرفا حکم نماد رو برای ما دارند.

یه عکس از مکه مکرمه یا مدینه منوره یا معشوق ماخره یا ....

ولی این که لزوما این نمادها چطوری جاشون رو در خانواده های ما باز کردند و خیلی هامون حتی فکر هم نمیکنیم که چرا فلان چیز شده نماد یا دکور زندگی ما در حالی که همون چیز یا کس یا ... هزار تا آدم رو تو کل زندگیشون گذاشته سر کار.

 

در این مطلب داستان حول و حوش حافظ میگرده.

 

متاسفانه اندر باب خیانت های پی در پی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران عزیز به فرهنگ  فوق الاده جهانی شده ما با پدیده ای به نام حافظ که ظاهرا ورﮋن روشنفکرانه دکورهای شرقی در منازل اهل مطالعه و دانشجویان و فارق شدگان(البته از تحصیل)روبرو هستیم.

از شما چه پنهان :

در قیلم های ما تبلیغ عجیبی برای حافظ و شعر ایشون میکنند !

البته مهم شعر این شاعر نیست بیشتر داستان فال حافظ هست.

مسخره نیست آدمی که این قدر عمیق به زندگی . عشق. خداشناسی و... پرداخته رو ما لزوما به فال خلاصه کردیمش؟

اولا بنده صراحتا اعلام میکنم :

 

موجود ابلهی که از شعر حافظ برای اولین بار به جای فال استفاده کردی :

رسما تو روحت!

تو فیلم های ما هر وقت کسی گرفتار مصیبت عجیب و غریبی میشه به سراغ  فال حافظ میره.

که اگر این مصیبت در مورد عشق یا فراق معشوق باشه بیتی حول و حوش:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور !

و اگر در مورد مساﺌل مثلا عرفانی  . خدا شناسی .فوت امام راحل (یکی از 12 بدون احتساب حضرت مهدی).یا مساﺌلی این چنین باشه  بیتی در حول و حوش :

حافظ به خود نپوشید این خرقه می الود

ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را

 

میاد

البته بدون ملاحظه این که آیا ربطی داره یا نه (که این هم از علم خیلی زیاد نویسنده هایسریال های ما میاد.)

به هر حال بیایم به مردم بفهمونیم که حافظ ارزش داره بیشتر از فال گرفتن هم براش زمان قاﺌل بشیم و میشه هفته ای 30 دقیقه مطالعه کرد نه فقط بزاریم تو کنج تاقچه و پز بیایم که:

ما هر وقت گرفتار میشم با حضرت حافظ مشورت میکنیم

 

وا مسیبتا

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:45 |
واقعا چقدر ما بدبختیم. نه ؟

چقدر ما بی چاره ایم ! اصلا ما که بی چاره ایم هیچی موسیقی رو هم گند زدیم بهش رفته.

هیچ وقت فکرش رو کردین؟

یکم به کار هایی که داره انجام میشه دقت کنید.

سمفونی پیغمبر اعظم!

کنسرت موسیقی راک به یاد فتح خرمشهر !

اجرای ارکستر سمفونیک ارمنستان برای بزرگداشت وحدت اسلامی!!!!

یا علی  مدد

چه خبره .

آخه چرا باید برای اجرای موسیقی تو هر سبک و سیاقی بیایم یه اسمی از اسلام بهش بچسبونیم تا مثلا بودجه داده بشه ما هم اجرا کنیم.

وای خدا ما چقدر بدبختیم و ایضا چقدر نفهم.

نفهم به خاطر این که چیزی که تو آفرینشش یاد اسلام هیچ نقشی نداشته و شاید در حالت انزجار ازش هم ساخته شده ما میایم برچسب اسلامی بهش میچسبونیم تا بهش مشروعیت بدیم.

که هم تقدسات رو مسخره میکنیم هم باعث میشیم که فضا به سمت پاچه خواری وزارت ارشاد  گرایش پیدا کنه.

اخه آقای .... کجای اون گروه راکت با اون قطعاتش به خرمشهر ربط داره .

خودت خیلی طالب این چیزایی یا دخترای گروهت  خیلی به انقلاب و جنگ اهمیت میدن .فقط بیایم یه لباس ببری بپوشیم بگیم این کنسرت که شاید شعر اصلیشم رسما برای برق لب لعل لیلی بوده برای گرامیداشت جنگه !~

مسخره نیست؟

آقای ... شما که خودن ارمنی هستی .ارکستر ارمنستان هم که ارمنی هستند .حالا چرا اسم سمفونی پیامبر اسلام رو رو کارت میزاری خدا میدونه؟

اصلا برای بودجه نیست .همش برای عرض ارادت شما به دین اسلام و نبی اون هست(آره ارواح ....)

بابا شما ها که هی به سیاست های صدا و سیما دولت وزارن ارشاد و.... گیر میدین (از بعضی عا رسما معضرت میخوام ولی)گه میخورید میاید این کار ها رو هم میکنید.

آخه آدم کلنگ وزارت ارشادی که قانونی تصویب کرده تا کسایی که مو یا ریش بلند دارند نتونن مجوز واسه هر کاری بگیرند واقعا ارزشش رو داره که چاپلوسیشون رو بکنیم.(سوای مساعل مذهبی و زیر سوال بردن خیلی چیزا)

اون وزیر ارشادی که اولا از لحاظ قیافه دست کمی از بد ریختیه ریاست جمهوری عزیززززمون نداره  و من نمیفهمم چه تخصصی داره که شده خط دهنده به فرهنگ و هنر این کشور ارزشش رو داره که.....

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 15:50 |
                            

سلام

با عرض شرمندگی از این که در این چند وقتی که دوستان در حال بیان انواع فحش های رنگ و با رنگ هستند بنده دسترسی به اینترنت ندارم و نمیتونم روزانه این صحبت های زیبا و انرژیک را بشنوم و لذت ببرم.

در مورد دوستانی هم که از بنده چیزی خواسته بودند ببخشید که نمیتونم فعلا کار چندانی براتون انجام بدم.

اما بریم سر اصل ماجرا :

نمیدونم شما برای یک اثر خوب چه معیار هایی  قرار میدید ولی یکی از معیار های بنده صدابرداری خوب کار و در نتیجه زیبایی صدای خروجی از نوار یا سی دی یا دی وی دی یا...

همین اول بگم که داستان بیشتر سر صدا برداری سنتور هست.

نمیدونم احتمالا شما هم کار بیداد آقا پرویز رو گوش دادید . از نوازندگی و آهنگسازی بی نظیر ایشون و خواندن فوق عالی محمد جون که بریم کنار صدای زیبایی که از سنتور به گوش میرسه من رو خیلی جذب میکنه .یعنی در ۱۰ . ۲۰ سال پیش این صدا برداری فوق الاده هست.

صدا برداری که اگر که اشتباه نکنم در استودیو پاپ انجام شده در کمال زیبایی و در انتها منجر به سنوریته ای بسیار زیبا شده .

ولی چه بلایی پیش میاد که داریم به سمت صدا برداری های مزخرف (میخواستم چیز دیگه بگم دیدم بده نگفتم)میریم.

من که این طوری میتونم توجیه کنم:

 امروز هر کسی که با مامان جونش قر میکنه (شایدم غر میکنه)یه اتاقم تو خونشون اضافه هست  .احیا نا یه کامپیوتر هم تو خونشون داره .میره سر کوچه  ۲ تا میکرو فون  هم میخره  میاد بالای سر در خونشون میزنه استودیو ....

تو این وانفسا که نه طرف تحصیلات  میکروفون گذاری داره  نه از صدا برداری چیز چندانی میدونه نه از میکس من نمیدونم چرا میان کار هم تو اون خراب شده که احتمالا آکوستیک درست درمون هم نداره  ضبط میکنند.

نمونش میشه صدابرداری سوگواران خموش . یا شور و شب شیدایی (فکر کنم اسمش همین بود) یا ....

که یکی از یکی .....(همون حرف زشتره قرار بدین تو جای خالی)

بابا تو بلژیک یه استودیو درجه ۳ که ۳ تا دوست دارن میچرخوننش زمین تا زیر زمین با این جا سیستمش متفاوت هست .

یعنی یکی کارش فقط میکروفون گذاری (شایدم گزاری یا گظاری یا گضاری)یکی فقط میکس و یکی هم تخصصش فقط روی صدابرداری هست که یکم صدا برداریشون بهتر بشه.

بابا تو این دوره زمونه خیلی سخته که آدم ۵ دقیقه ساز خوب تحویل جامعه بده .

۵ دقیقه ای که از ظن این مطلب صدابردارش خوب باشه .

یا حق

 

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:22 |
دوستان عزیز :یکی از دوستانم به اطلاعات شناسه و رمز من دسترسی پیدا  و مطلب اخیر را نگارش کرده بود.پست مربوطه حذف و رمز عبور بنده هم اصلاح شد.

 

آوازی از استاد بزرگ تاریخ آواز ایران

                       

                                    جناب نکیسا

(دوستانی که به موسیقی قدیم و موسیقی کاملا ایرانی که تاثیری از الگوهای غربی در آن نیست علاقه دارند بشنوند و استفاده کنند)

                                      دریافت کنید

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:10 |

 

با لحجه حرف بزنید تا استاد شوید!!!!

 

سلام.اولا شرمنده نیستم چون درگیرم.حاشیه هم اندر باب تمرین تار و احساسات عاشقانه همچنان در گیر یک خم طره لیلی است و از پست های اخیرش هم کم و بیش میشه فهمید در چه حالیه.

اما بخونید :

10.  12 روز پیش در حال تمرین بودم که  پدر با عجله وارد اتاق شد و گفت علیرضا قربانی رو دارن با هاش مصاحبه میکنن. گقتم شاید بخوای بشنوی.

به هر روی  برای اینکه روی بابا با کف آسفالت یکی نشه  با بی میلی رادیو رو روشن کردم.

شبکه تهران (اگر اشتباه نکنم) و صدای رضا مهدوی که داشت میگفت  که منتظر صحبت با فردین خلعتبری باشید تا با ایشون زلفی گره بزنیم.

خلاصه داستان تعریفات بی مورد آقای مهدوی از جناب خلعتبری بماند که بنده هر چی به خودم فشار آوردم چندان چیز بدرد بخوری از آقای خلعتبری به یادم نیومد.

بهونه اصلی نگارش مطلب لحجه غلیظ علیرضا قربانی بود.

یعنی همچین با لحجه و ادا ادفار حرف میزد که من داشت باورم میشد ایشون از مادری فرانسوی و پدری امریکایی به وجود اومده!

من واقعا نمیدونم این داستان با لحجه صحبت کردن رو تو ارکستر ملی احتمالا دارن یاد میدن .

چون خانم پریچهر خواجه هم با همین حالات غلیظ صحبت میکنه و البته بعضی وقت ها هم لغات فارسی رو یادش میره.

ولی نکته اینجاست که ایشون چند وقتی تو اروپا تدرس موسیقی شرق رو به عهده داشته و باز یکم این داستان ها در موردش قابل قبول هست هر چند که کاملا مبرا نمیشه ولی در مورد علیرضا قربانی ......

یعنی 4 تا اجرا تو خارج کشور باعث میشه آدم فوری تغییر ماهیت بده ..

پس چرا علیزاده یا کلهر یا چمیدونم شهرام ناظری که فداش شم 24 ساعت داره کنسرت میده چرا لحجشون عوض نشده؟

چرا ما ها میخوایم ادا در بیاریم برای این که اثبات کنیم ما هم آره .تو باقالیاییم؟

تازه کسانی این کار رو میکنن که خودشون ادعا میکنند که مثلا فلانی غرب زدس فلانی هم که تحت تاثیر فلان کشوره و فقط ما هستیم که ایرونی هستیم .اصیلیم و آدمیم بقیه گور پدر پدر سوختشون!

من نمیخوام بگم حالا همه چیز انگلیسیش بده نه.

مثلا به نظر من مسخرست که کلمه کامپیتر رو که یه واﮋه علمی هست رو میاریم میگیم ایرونی ها بگن رایانه  بقیه هم بگن کامپیوتر تا ما اثبات کنیم که چقدر فرهنگمون اصیله و دارای چند هزار سال تاریخ.

که نه زورمون میرسه از همون چند هزار سال دفاع کنیم(نمونش همین فیلم 300 یا اسکند کبیر یا ....)نه این که تو ادعامون درست رفتار میکنیم .برای مثال چند روز پیش تو رادیو جوان خانوم مجری گفت:

ما برای این که با شما بهتر و بیشتر ارتباط بر قرار کنیم و کیفیت برناممون بالا بره ار چند سیستم رایانه ای استفاده کردیم تا بتونیم در سال جدید با یه فرمت جدید برناممون رو اراعه کنیم.البته ببخشید که از واﮋه بیگانه فرمت استفاده کردم منظورم فرم بود.!!!!!

بدبختانه ایشون که ادعای زبان فارسی را پاس میداریییییم(به لحجه باغ مظفر بخونیدش)ش داشت گوش فلک رو کر میکر قافل بود که هم کلمه سیستم و هم همون فرم که اصلاح شده فرمت بود هر دوشون ماله همون زبان بیگانه هست که بجای کامیوترش داریم میگیم رایانه.

(هر چند خدا میدونه چند تا از کلمه های دیگش عربی هستند .البته سر کلاس اخلاق تو دانشگاه ما میزبان یک روحانی بودیم .روزی به ایشون گفتم حاج آقا شما از زبان عربی لا به لای کلمه هاتون استفاده میکنید این تهاجم فرهنگی  نیست؟

ایشون گفت :من دارم به شما احترام میزارم که اول کلام عربی رو میگم بعد فارسیش رو ترجمه میکنم.

من گفتم استاد پس بی زحمت در مورد فروید یا مارکس یا امپریالیسم امریکا هم بی زحمت اگه میشه اول به زبان اصلی بگید بعد ترجمش رو به کار ببرید تا از فرط زیادی احترام از جانب شما به خودمون هم دیگه رو بکشیم!

ایشون گفت پسرم اینایی که گفتی که آدم نستند . شما هم در جهل به سر میبرید!

بنده خدا با این که ادعا داشت که خیلی خوب فلسفه و احزاب سیاسی رو میشناسه نمیدونست که امپریالیسم امریکا آدم نیست یه طرز تفکره!)

اما از بحث اصلی مون دور نشیم.

زیرا از هر چه بگذریم سخن لحجه خوش تر است.

با این احتساب که اگه با لحجه حرف بزنید بقیه میگن فلانی داعم داره کنسرت میده دور دنیا ! پس کلاس های کیش و میش و کیشمیش و .... را آباد کنید تا استاد شناخته شوید!!!

(از غلط های املایی هم بگذرید)

اگر هم این ور سال ننوشتیم .حلالمون کنید .سال خوبی هم داشته باشید

 

 یا حق

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 13:27 |
 

 

 

                                                        dumb 

+ نوشته شده توسط حاشیه در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 10:56 |