تبليغاتX
ساز ایرانی
ساز ایرانی

 

عصیانگر

رویایی

...

اوه صبر کنید

فکرتون جای دوری نره

حرف از حسین علیزادست

وای پسر موضوعی تکراری و ملال آورتر از این پیدا نکردی؟

نه

نه میخوام از علیزاده حرف بزنم

و نه به حواشی این آدم علاقه مندم

به هر حال مث پدرام حرفامو باهاش شروع میکنم

...

علیزاده میگه دوست داره کارای فانتزی بکنه

ولی اگه شرایط اجتماعی (دقیقا یادم نیست چی ولی یه چیزی تو همین مایه ها) اجازه بده

...

آره یه بار اینکارو امتحان کرده:

عصیان و رویا

خوب حدود 20 سال پیش

عصیان با اجرای یه ارکستر حرفه ای(استراسبورگ نه صدا وسیما)

به همراه رویا با اجرای فیروزه و فرزانه نوایی منتشر شده

(اینا رو گفتم تا خیالتون از بابت اجرا راحت باشه ،

میتونین این دو تا کارو با خیال راحت گوش کنید...

نیاز به توضیح بیشتری نیست،

تجربه آزاردهنده نی نوا رو فکر نکنم هیچ وقت یادتون بره)

کمتر کسی از این کارای علیزاده حرف زده

منم حرفی واسه گفتن ندارم

...

تو به چیزی که همیشه ههمراهته خو میگیری

اما چه اصراری داری که این عروسکتو از تو قبر در بیاری؟

آخه...

 ما به قبرستون خو گرفتیم

قبرستون خاطره ها

اما

جسد من و تو طعمه لاشخورا میشه

همین

...

بابا آخه ما چرا مث شتر میمونیم

چرا یکی خسته نمیشه؟

...

دور و بر ما موزیک(وقتی این کلمه رو میگم احساس خالتوری بم دست میده) مدرن نمی پلکه

همونطوری که خبری از ایرانیش هم نیست

ولی به هر حال تو جمع بروبچه های خودمون

همیشه صدای موسیقی ایرانی و کلاسیک( از باروک تا کلاسیک و رو مانتیک خبری از قبل و بعدش نیست) به گوش میرسه

همیناست که musical habits (فاجعه:من فارسی اینو بلد نیستم.

تازه هروقت این عبارتو میشنوم یاد اون کاکائو بنفشا میفتم)

ما رو شکل میده

...

موسیقی مدرن موسیقی روز ما نیست

(اما میتونه باشه،به همین سادگی.بودن یا نبودن مسئله این است.) 

خب ما خیلی چیزامون با بقیه فرق میکنه

ما هنوز رو زمین می خوابیم ولی اونا رو تخت

...

بی خیال

ببین من نمیدونم .

فکر می کنم حرف از زدن از موسیقی مدرن بی معنیه

اما به هر حال از این به بعد میخوام

دربارش حرف بزنم

 

بابا موسیقی قرن بیستم هم رفت تو کتابای تاریخ

   

 

+ نوشته شده توسط حاشیه در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 11:56 |

                               

 (قبل از اینکه فحش بدین بگم من تو این عکس نیستم  هیچ کدومشونم نمیشناسم )

(دوباره نگین میخواسته مشهور بشه ها!)

 

امروز میخوام در مورد حسین علیزاده بنویسم .

در ضمن یاد آوری کنم که امروز حوصله تیکه پرونی های همیشگی که بعدشم کل کل با این و اون در انتظارم هست رو هم ندارم.

فقط اندکی از چیز هایی هست که به نظرم میرسه و این رو هم بگم که در زمان نوشتن مطلب در حال گوش کردن یه موسیقی سرخپوستی هستم و در نتیجه اگر هجویات زیاد بود بدونید از کجا آب میخوره.

 

اما عرض شود :

همتون که به این خرابه ما (وبلاگم رو میگم)سر میزنید کم و بیش با موسیقی ایرانی ارتباط دارید (هر چند که بعضی ها اگر هم نداشتند زیاد فرق نمیکرد!)در نتیجه همین ارتباط هم حسین علیزاده رو میشناسید.

این  حسین آقا  همونی هست که نی نوا رو ساخته که همه از گوش دادنش یه حسی پبدا کردند (هزار تا کار رو هم که از روی ملودی هاش تقلید کرده بود خودم دیدم. آخریش هم تو کنسرت گروه قمر نوازنده نی میخواست عین عندلیبی ساز بزنه که متاسفانه گند زد به کنسرت.!)

ترکمن. کنسرت نوا و هزار تا کار دیگه که آخریاش هم با کیهان کلهر عزیز و شجریان مشهور بوده(همایون هم که هر جا باباش باشه هست رو به لیست اضافه کنید)

همه از علیزاده آدمی قابل احترام ساخت .

آدمی که نصف نوازندگان تار و تقریبا تمام شاگرداش حداقل یک برحه ای عین خودش ساز میزنند.

از شاگرداش که قرقره علیزاده هستند مثلا پیام جهانبانی (البته دوستان از واﮋه استفراقش رو  میخوره استفاده میکنند که من به علت بی ادبانه بودن از گفتنش صرف نظر میکنم!!!) و از شاگردانی که مستقل شدند مسعود شعاری استاد بر جسته سه تار و حمید خبازی نوازنده فوق الاده تار رو میشه نام برد.

البته تو شاگرداش کسانی هم هستند که کلن اگر ساز نزنند بهتره مثل سیروس جمالی  (گوشه های نهان صبح)که 2 تا سیم دوش رو هم بعضی وقت ها یادش میره جفت کنه.

از شاگردانش بگذریم .

فکر کنم بشه گفت تو اساتید جریان ساز بعد انقلای در موسیقی (لطفی و مشکاتیان. علیزاده و ...راستش کس دیگری به ذهنم نرسید که جریان ساز بوده باشه!)میشه گفت تنها کسی هست که تا حالا نشده کسی بگه :

آقا فلان کار علیزاده مزخرفه

پرویز مشکاتیان کار بدی مثل تمنا رو داره که باعث شد یک عده ای بگن مشکاتیان داره تموم میشه .هر چند که فراموش نکنیم مشکاتیان هنوز که هنوزه حرف نداره و بی نظیره.

لطفی کار هایی  داره مثل خموشانه (که البته از نظر نگارنده کاریست بسیار قوی و در خور توجه به شرط درک دیدگاه لطفی در نوازندگی و صحبت های پیرامون کاست)که این کار هم کم حرف و حدیث به همراه نداشت.

ولی بدترین کار علیزاده هم خیلی خوب هست .

مثلا در مورد کاست سلانه  بزرگترین حرفی که من شنیدم این بود که: نوازندش علیزاده نیست.

کار آخری هم که ازش میتونید بشنوید تیتراﮋ سریال زیر تیغ هست که بعضی جاهاش خیلی خوبه.

اما یک عدهای هم بد جوری به علیزاده چسبیدن تا بلکن یه چیزی بشن نمونه این جور افراد علی بوستان هست که هم شورانگیز میزنه هم سه تار هم عود هم سوت و فکر کنم لگد هم بلد باشه بزنه(ارواحم میخواست به کسی تیکه نندازم)این آقا همچین با علیزاده رفیق گرمابه و منقل شده که اگه استاد تو دستشویی هم بخواد عکس بندازه یک جای عکس شما میتونید کله علی بوستان رو ببینید.

 ولی یک کم هم از داستان استاد شدن علیزاده بشنوید:

حسین علیزاده و علیزاده گان  در زمانی به رتبه استادی نایل شدند که کسی فعالیت نمیکرد .

شما وقتی 200 بار اسم کسی رو بشنوید بار 201 میگید استاد فلانی.

نمیخوام بگم علیزاده عالی نیست یا نابغه نیست  ولی زمانی نابغه شناخته شد که کسی نبود اگر الان کسی با نبوغ علیزاده بخواد تو موسیقی مطرح بشه راحش خیلی سخت تره!(چون باید با 10000000000 نفر تو این وانفسا مبارزه کنه)

اما چطوری شد که امروز تمام کارهای علیزاده به نظر ما عالی میرسه :

همه ما ایرانی ها یک چیز مشترک داریم وقتی کسی رو قبول کنیم دیگه حتی تحمل شنیدن  کوجکترین انتقاد رو هم از فرد مزبور نداریم.

یعنی وقتی گفتیم علیزاده خوبه  دیگه همه کار هاش خوب شد اصلا ممکن نیست این آدم کار بد انجام بده(داستانی که در مورد شجریان خیلی شدید تر پیاده شد) نمونه داستان بالا رو میگم و مطلب رو تموم میکنم.

برای دوستی کاری از مرحوم عبادی گذاشتم تا گوش بده آخر کار گفت آقا زیاد بدرد بخور نبود .

همین آدم وقتی فهمید عبادی بوده گفت:

آقا من گفتم این کار یه چیزه عجیبیه ها نه الآن که گوش میدم میفهمم عجب کار توپیه!

مثال دیگر خودم که ادعای تجددم گوش فلک رو کر میکنه روزی به وبلاگ یکی از دوستان وارد شدم دیدم موسیقی در حال پخش شدن هست که به نظرم کار بدرد نخوری اومد.

فرداش گفتم کار کی بود گفت: استاد علیزاده

شب که دوباره به وبلاگش سر زدم به نظرم کار فوق الاده ای اومد که خیلی هم با مسما و عالی و زیبا بود!!!!!!!!

یا حق

+ نوشته شده توسط پدرام جوادزاده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 22:15 |

 

بابک جون

چه خوب شد که مردی

و گرنه من نمیدونستم واسه این هفته

چی تو وبلاگم بنویسم

 

جشن دلتنگی

 

ساخته    آندرانیک

آواز          داریوش

 

 

  

+ نوشته شده توسط حاشیه در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 10:44 |