
شاید شما هم خبر داشته باشید.
چهارشنبه هفته گذشته در تالار فارابی دانشگاه هنر تهران.
بزرگ مردی به نام احمد پژمان.
به تعبیر هوشنگ کامکار :استراوینسکی ایران!
ساعت 4 بعد از ظهر در هوای آفتابی تهران قرار بود به دبدار کسی نائل شویم که مثل بسیاری دیگراز بزرگ مردان این سرزمین افسانه اش بزرگتر از خودش بود!
شاید !
به هر حال قبل از سپردن جان به حضرت ....(فرشته کشنده خداوند) چهره دوست داشتنی مردی را دیدیم که حسرت سالها ندیدن این چنین چهره ای را از دل ها زدود.
(داستان خود چهره استاد نیست . هر چه که بود لبخند و گرمی و حلاوت چهره ایشان بود )
بعد از شنیدن اثر جدید جناب پژمان که ظاهرا با هزینه بسیار سنگینی هم در روسیه ضبط شده بود. و توضیحات ایشان نوبت به پرسش و پاسخ رسید.
سوال اول در باب تصویر ذهنی و نگرش حضرت استاد به شعر کلاسیک ایران بود و پاسخ استاد این بود که :
من وقتی در اشعار مولانا میخوانم رستخیز پنهان یاد چرخ زدن و رقصیدن و این قسم صوفی بازی ها نمی افتم .نگاه من طور دیگری است.(که از موسیقی حماسی ایشان مشخص بود نگاه ایشان حماسی است)
لازم به ذکر است در این اثر شعری از حافظ هم آمده بود که میگفت:
دوش دیدم که ملائک در می خانه زدند و...
سوال دیگری نیز جلب نظر میکرد.
دوستی پرسید: آقای پژمان شما گفتید که من میخواستم در این کار از سلوی سازهای ایرانی(البته به تعبیر خود استاد ایرونی!)(لازم به ذکر هست که اسم مملکت ما ایران نیست. ایرونه!)استفاده کنم.واز آواز ایرانی هم میخواستید استفاده کنید. آیا در این اثر میشد این گونه عمل کرد.؟
و پاسخ چیز دندان گیری نبود!
در باب مبحث اول شما از مولانا چه در ذهن دارید؟آیا نگاه جناب پژمان اشتباه نبود؟.
جواب آقای پژمان بیه به این است که نقاشی بگوید:
این مکتب هنری اکسپرسیونیست با این تعاریف مشخص و مقبول. حال من به عنوان نقاش میخواهم اکسپرسیونیست باشم ولی نگاهم به این مکتب این گونه هست .درست که نگاه من با تعاریف این مکتب هنرب سازگاری ندارد ولی من اکسپرسیونیست هستم.!!(کمی تا قسمتی تمسخر آمیز !)
شعر مولانا چه بخواهیم و چه نخواهیم از همان بستر درویش مسلکانه و صوفی موابانه سر چشمه میگیرد.وداستان بیش از آنکه در باب جنگ و حماسه و ...باشد در عشق و شور و آتش و ....میگذرد . پس چه حیف که ما آهنگساز بی نظیری باشیم ولی در مورد شعر مورد استفاده در اثرمان مطالعه لازم را نکرده باشیم.!!!
و اما در باب سوال دوم :
آهنگ سازان ایران همیشه این شعار جالب را که ما میخواستیم از موسیقی ایرانی استقاده کنیم ولی به فلان دلیل نشد را به کار میبرند .
توجیه هم میکنند که استراوینسکی و بتهوون و ...در آثارشان استفاده کرده اند ما هم میخواستیم استفاده کنیم ولی ...
حال اگر نگاهی به تاریخ موسیقی کلاسیک بیندازیم داستان جالب تر هم میشود.
عملا در بهترین شرایط قطعات ساخته شده یا در اصفهان تعدیل یافته ساخته شده اند(در فلان گام مینور)یا در ماهور (در فلان گام ماژور که آن هم عملا فقط در درآمد ماهور بوده و بس)(بیچاره موسیقی کلاسیک که همین دو لحن را برای بیان دارد . آن گاه موسیقی ایرانی را به محدودیت محکوم میکنیم)
حال اگر این دو نبودند چه میکردیم ؟
آیا ما هم استراوینسکی داریم یا فقط برای هم لقمه میگیریم؟!!
واقعا در کجای آثار این چنینی میشود حجاز ابوعطا و نیشابورک نوا زد؟؟؟!!
هر چقدر هم که ادعای قشنگ داشته باشیم. برای استفاده از موسیقی ایرانی باید ابزارمان را عوض کنیم.
چون در غیر این صورت یا پنجم موازی میدهیم یا سانسیبل را حل نکرده . یا خطای کراسینگ را از قلم انداخته ایم.
خوب یا بد با این نگاه نمیشود از موسیقی ایرانی استفاده کرد .
حال قضاوت با شماست.

